تبليغاتX
دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

دکترفضل الله صلواتی"طوفان"

نویسنده ، روزنامه نگار

 

"در این زندان"

 

 در این زندان که تاریک است ،  نمناک است ، خاموش است .

نه مرغی میزند پر ، نه صدای رهگذاری میرسد بر گوش.

نه بانکی ، نه خروشی ، نه صدای پای انسانی ، و نه آوای مرغی، نغمه طفلی.

بلی ، تنها صدایی است، صدای آشنا ، اما، صدای پای او،

فریاد خشم و نعرۀ دشنام او،

آهنگ دردآلود باتوم و طنین محکم شلاق و آن دستی که در را، با کلید خویش بگشاید ،

همین ها آشنایان منند و هم سخنهایم.

تو ای جلّاد ! ای دژخیم، ای ظالم، که بر من می زنی شلاق،

و با آن کابلهای محکمت، بر پای من ، بر دست من ، بر جسم من کوبی ،

چرا دست مرا ، پای مرا بر تخت می بندی؟

چه کردم من ؟ چه بوده جرم من آخر؟

ببین از دستهایم خون چسان جاریست ، ببین پایم شده مجروح،

اندامم پر از خون است،

ببین رویم شده زرد و دلم در سینه پر درد است ،

ببین حالم پریشانست ، اندوهم فراوانست،

تو ، بر خود رحم کن ، بر خود و آنهایی که بشکستند بال ما

و در های قفس بستند ،

بترس از من ، بترس از ما،

مگر من نیستم فرزند تو ؟ فرزند شهر تو ؟ و فرزند عزیز آب و خاک تو؟

مگر این مملکت ، این مردم رنجور، آب و نان ، هوا و زندگی بر من نبخشوده؟

بزرگم کرده و اندر کلاس عشق ، داده درس پاکی را ،

و درس رنجها، اندوه و فقر و جان فشانی را

و درس مردی و جانبازی و شور و محبت را.

مرا اندوه انسانها، غم مردم، چنین کرده است،

عصیانم برای اوست، فریادم برای او است.

و شعر و شور و افغانم، تلاشم ، کوششم،

سعی و جهادم در ره حق. از برای اوست.

منم فرزند آگاه زمان تو ، چرا از من چنین در خشم و در رنجی؟

تو ، زندانبان، مفتّش ، بازپرس،ای آنکه در دست تو شلاق است.

چرا با خشم و نفرت اینچنین بر من نظر داری؟

چرا دندان بهم کوبی؟ چرا چشمان تو سرخ است؟

لبان تو چرا لرزان ؟ و سر تا پا وجودت نیز ترسان است؟

زبهر چیست شلاق تو ، اینسان بوی غم دارد؟

مترس از من ، مترس از ما ، بزن محکم، بزن

با قوت و قدرت، سیاهم کن ، به خون و خاک اندازم، بزن

تا نفرتم را بیشتر سازی، بزن

تا این وجود من زخشم و درد پر گردد.برای انتقام از تو.

بزن هر چند می خواهی ، نمی گویم مزن دیگر،

نمی گویم امانم ده، نمی گویم که رحمم کن

و حتی "آخ مردم  "  هم نمی گویم،

قد مردانگی را خم نمی سازم ، ز اوج مردمیها کم نمی سازم

نمی گویم غلط کردم ، نمی گویم که عفوم کن،

نمی گویم که را من خطا بوده است،

چون راه خدا بوده است.

و در زیر فشار چکمه هایت ، تسمه هایت ، بانک بر دارم،

که : پیروز است آزادی 

و پیروز است آزادی

فضل الله صلواتی

آبان ماه ۱۳۵۰

اصفهان .زندان شهربانی

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:22  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

خبر روزنامه اطلاعات در ارتباط با

عیادت جمعی از اصحاب قلم و مطبوعات

در بیماستان دی از جناب آقای دکتر فضل الله صلواتی

 

دكتر فضل‌الله صلواتي، نويسنده و محقّق و نماينده سابق مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي براثر ابتلا به بيماري قلبي در بيمارستان دي تهران بستري شد و تحت عمل جرّاحي قرار گرفت.

همزمان با ايّام خجسته ميلاد امام حسن مجتبي(ع)، جمعي از اصحاب قلم و مطبوعات به عيادت دكتر صلواتي رفتند و با ايشان ديدار و گفتگو كردند.

دكتر صلواتي در اين ملاقات اظهار داشت: عمل جرّاحي قلب اگر چه سنگين است امّا به فضل الهي و با تلاش پزشك حاذق دكتر ماندگاري و همكاران وي به خوبي انجام پذيرفته است.

استاد فضل‌الله صلواتي، داماد مرحوم علامه محمد تقي جعفري است و از سابقه طولاني در مبارزات مردمي و دينيِ سال‌هاي قبل از انقلاب و خدمات بسيار در طول عمر خويش و همچنين توفيق در باب تأليفات و تحقيقات اجتماعي و معنوي برخوردار است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 15:14  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

خوش درخشيد ولي...

فضل‌الله صلواتي

با حضور مهندس ميرحسين موسوي درانتخابات رياست‌جمهوري دوره دهم،شوروشوق فوق‌العاده‌اي در مردم ايران پديد آمد. اكثريت مردم احساس كردند كه تحّولي در قواي اجرايي كشور ايجاد مي‌شود. خشونت‌ها و بداخلاقي‌ها و برخي انحصارگرايي‌ها به وحدت و مودت و همكاري همه جناح‌ها تبديل مي‌شود. اوضاع اجرايي كشور از مسير نظامي‌گري و خشونت به صلح وصفا روي مي‌آورد و سروسامان پيدا مي‌كند. ستادهاي اجرايي و مردمي انتخابات مهندس موسوي با تلاش بسيار، سخنراني‌ها، نشست‌ها، رايزني‌ها، مردم ناراضي از تورم و گراني و خشونت را راضي كردند كه به صحنه بيايند و نويد آينده بهتري دادند. چه بسيار مصاحبه‌ها و جلساتي كه با جوانان دراقشار مختلف داشتند. در ستاد مردمي اصفهان هر روز گروهي از جوان‌ها را دعوت و با پاسخ مستدل به سؤال‌هاي آنها، آنان را آماده مي‌كردند كه محور باشند و ديگران را به صحنه انتخابات بكشانند. راستي جوان‌ها در همه شهرها چه شوري آفريدند و چه نشاطي در رابطه با انتخابات دوره دهم رياست‌‌جمهوري پديد آوردند.براي امثال من تعجب‌آور بود كه با آمدن آقاي مهندس موسوي به اصفهان جوان‌هاي بسياري در فرودگاه به استقبال ايشان آمده و با نشانه‌ها و نوارهاي سبز مقدم ايشان را گرامي مي‌داشتند،‌سكوت بيست‌‌ساله ايشان باعث نشده بود كه جوان‌ها به ايشان گرايش نداشته و خدمات فوق‌العاده ايشان را به ملت و به جبهه‌ها و به رزمندگان اسلام، فراموش كرده باشند. در مراكزي كه حضور پيدا مي‌كردند مثل گلزار شهداي شهر، منزل علماي اسلام و در مسجد بزرگ سيد اصفهان، بيش از همه، جوان‌هاي شهر را مي‌ديديم كه با ايمان و اميد به صحنه آمده بودند و فرياد شادي برمي‌آوردندوازآينده بهتر كشور دم می‌زدند. جوان‌ها خوب مي‌فهميدند و پيشاپيش رهبران فكري جامعه حركت مي‌كردند. آنها نياز آينده جامعه را بهتر تشخيص مي‌دادند.در هفته تبليغات، شهرها پر از شور و نشاط بود، تا ساعت‌ها پس از نيمه‌شب صداي آزاديخواهي و دموكراسی ‌طلبی و عدالت‌جويي از همه‌جا شنيده مي‌شد و امثال ما كه جواني و عمر و مال و زندگي و فرزندان را روي انقلاب گذاشته‌ بوديم و در مراحل پاياني عمر قرار داريم،‌ جاي شعف و آرامش داشت كه نتيجه تلاش‌هاي پنجاه و شصت ساله خود را در شعارهاي آگاهي‌بخش مردم مي‌ديديم، احساس مي‌كرديم كه درخت انقلاب دارد به ثمر مي‌نشيند و آگاهي همگاني مي‌شود، اگر برخي پيروزي سال ۵۷ را زودهنگام مي‌دانستند امروز نتيجه همان موفقيت بهمن سال ۵۷ شكوفان مي‌شد و خلق ايران يكپارچه شعار عدالت و آزادي سر مي‌دادند و اين زمان با اين‌كه امام خميني(ره) در بين مردم حضور نداشتند،

مردم خود خميني‌گونه عمل مي‌كردند و هركسي براي خود يك خميني كوچك شده بود كه مي‌خواست اعتبار و اقتدار پيشين ايران تجديد شودوملت ايران سربلند و سرافراز در بين ملت‌هاي جهان استوار بماند. باشد كه فقر، بيكاري، افسردگي، اعتياد، فساد و گراني از ايران رخت بربندد و كشور رو به آباداني گذارد.مديران لايق و بااخلاص و باايمان بر سر كار آينده و با تخصص و آگاهي به مسائل داخلي و جهاني، مشكلات مملكت را برطرف كنند،‌ مردم كار و شغل مي‌خواهند، صدقه و وام موقت و هدايايي بر در خانه‌ها به چه دردي مي‌خورد و كدام مشكل را حل مي‌كند؟مسائل مملكت زيربنايي است، مردهاي كارديده و توانمند و ايران‌دوست و رئيس‌‌جمهور مقتدری و با ايمان مي‌خواهد،‌ نه بازوي اجرايي و مدير دست چندم. ايران كسي را مي‌خواهد كه چرخ‌هاي فرسوده مملكت را همگام با دنياي روز به حركت درآورد. ما كه دم از برابري و همراهي با ژاپن و آلمان مي‌زديم، امروز حتي از تركيه و كره‌جنوبي هم عقب افتاده‌ايم و در رديف عراق و افغانستان اشغال‌شده قرار گرفته‌ايم و ما آن تحول را مي‌خواستيم و مگر نبايد كشور انقلابي در اقتصاد و سياست و فناوري و تلاش هم سرآمد باشد؟چرا بايد جوانان دنبال هجرت از وطن خودشان باشند؟ چرا بيكاري؟ چرا اعتياد؟ چرا فساد؟ چرا طلاق؟ چرا زندگي زير خط فقر؟ چرا نهادينه‌شدن صدقات؟ چرا بي‌تفاوتي و بي‌هويتي؟ چرا بي‌ايماني؟ چرا عدم اعتماد به حكومت؟ چرا گراني كمرشكن؟ چرا بالارفتن آمار قتل و غارت و هتك ناموس؟ چرا پرشدن زندان‌ها؟ چرا بسته‌شدن كارخانه‌ها؟ چرا متوقف‌شدن برخي از كارهاي عمراني؟ چرا پليسي‌شدن جامعه؟ چرا برخوردهاي خشن با مردم؟ چرا جلوگيري از اجتماعات؟ چرا شكسته‌شدن حرمت‌ها؟ چرا گرفتن؟ ‌چرا بستن؟ چرا زندان؟ چرا كشتن و زدن؟ و هزار چراي ديگر.

 عشقبازان، يار اگر اغيار شد تكليف چيست؟

                                                                    گر طبيب ملتي بيمار شد، تكليف چيست؟

 مردم مي‌خواستند به پيشوايانشان، ‌به علمايشان، به رياست‌جمهورشان اعتماد كامل داشته باشند و شخص دوم مملكت و با اختيارات كامل براساس قانون‌اساسي باشد و مردم را از خود بدانند و خود را از آنها، جدايي احساس نكنند، اصلاً‌ فكر نكنند كه در رأي‌ها خللي ايجاد شده، چطور شد كه جمعي كثير از مردم اعتمادشان را از حاكميت از دست داده‌اند؟ در اين صورت ديگر سنگ روي سنگ بند نمي‌شود، بالاخره همه نامزدهاي شوراها و رياست‌ها موافق و مخالف دارند. خواهي نخواهي طرفداران شكست‌خورده‌ها عصباني مي‌شوند. در فوتبال بايد به داورها اعتماد داشته باشند. در قرعه‌كشي بانك‌ها، فروشگاه‌ها و سربازي‌ها، همه بايد مجريان را قبول داشته باشند. اعتماد را كه نمي‌شود با چوب و چماق القاء كرد، با اجبار كه نمي‌شود به مردمي گفت كه  ما را قبول داشته باشيد. هر چه ما مي‌گوييم وحي منزل است و چون و چرا ندارد و به قول ناصرالدين‌شاه ،رعيت، هم مجبور است آن را قبول كند و اگر اعتراضي كرد با يد با چماق بر سر او كوبيد.

وقتي اعتمادسازي نشده باشد، هر دو طرف تا آخرين لحظه ناظر بر شمارش آرا نباشند، وقتي مجريان فقط از يك جناح باشند، وقتي شوراي‌نگهبان يك‌ طرفه صلاحيت‌ها را تأييد و يا رد ‌كند، وقتي بعضي از اعضاي شوراي‌نگهبان موضع‌گيري مي‌كنند، وقتي رسانه‌هاي دولتي روي يك كانديدا بزرگنمايي مي‌كنند و جلوه‌گري دارند. وقتي جمعي جوان ساده‌انديش و بي‌اطلاع را با القائاتي كه فلان‌كس بد است و فاسق است و مي‌خواهد بي‌حجابي را ترويج كند و جلوي دخترها و زن‌های بدحجاب  را باز بگذارد و دروغ‌ها و دغل‌هاي ديگر را اشاعه ‌دهند و پوسترها و عكس‌هاي رقيبان را پاره كنند، آن وقت چه كسي انتظار دارد كه مردم به انتخابات و به مجريان آن اعتماد داشته باشند؟

اگر نظارت بين‌المللي هم بر شمارش آرا مي‌شد چه مي‌شد؟ مگر وقتي داوران بين‌المللي و خارجي فوتبال و يا واليبال ما را داوري مي‌كنند، اهانت به ماست؟ وقتي با قضاوت آنها برنده مي‌شويم، خوشحاليم، افتخار هم مي‌كنيم. پس وقتي مردم در روزنامه‌ها و يا احزاب در اطلاعيه‌هايشان مي‌آورند كه ما نظارت يك جناح خاص را و يا تأييد صلاحيت‌ها را و يا نظارت استصوابي را قبول نداريم با چماق كه نمي‌شود به آنها قبولاند.

 

بگذار سازمان ملل و افكار جهاني هم به صحّت عمل ما پي ببرند و همه دنيا بفهمند كه در حاكميت ايران دروغ، تقلّب، تخلّف، تبعيض و بي‌عدالتي وجود ندارد و آيا اين ، در جهان امروزافتخاري براي جمهوري اسلامي ايران نيست؟ ايرانيان دوست مي‌دارند كه رئيس‌جمهوري مقتدر با رأي شفاف و بدون مسئله و ايراد، داشته باشند، همه ما آرزو داشتيم كه در ايران و جهان مشروعيّت نظام ما زير سؤال نرود و بر اعتبارمان افزوده گردد. مردم مي‌خواستند رئيس‌جمهورشان با رأي بالا اعتبار و توانمندي و سربلندي در جهان مطرح باشد و با 85درصد رأي سرمان را در ميان مردم دنيا بالا نگاه داريم، نه آن‌كه نتيجه برعكس باشد.

انتخابات در روز جمعه ۲۲/۳/۸۸ برگزار شد و چه بسيار كه در برخي حوزه‌ها تعرفه كم آمد و چه بسيار كه تبليغاتي مي‌شد و چه بسيار كه مردم پشت درها ماندند. اينها خيلي اهميّت نداشت، چون ممكن بود زيانش براي همه نامزدها باشد.

طرفداران آقاي مهندس موسوي براساس نظرسنجي‌هايي كه انجام شده بود و تبليغاتي كه مي‌كردند خود را برنده انتخابات به حساب مي‌آوردند. پس از آن‌كه نتيجه آرا اعلام شد و فاصله اول و دومي زياد بود و دو نفر ديگر در حد غيرانتظاري رأي پاييني داشتند،‌ آنها که رأيشان به قول خودشان خوانده نشده بود، سخت اعتراض داشتند. نمي‌توانستند صحت ‌آرا و صحّت انتخابات را بپذيرند.آنهابراساس ظواهر و احصائيه‌‌هاي سرانگشتي نمي‌توانستند اين نتيجه را باور داشته باشند. در دوره نهم هم شخصيت‌ سياسي و مورد اعتمادي مثل آيت‌الله هاشمي رفسنجاني اين اعلام رأي‌ها را نپذيرفته و اخلال‌كنندگان در آن را به خدا واگذار كردند و حجت‌الاسلام كروبي هم آن نتايج را غيرواقعي اعلام كردند، وقتي سردمداران سياسي كشور نظرشان مثبت نباشد، مردم كوچه و بازار چه تكليفي دارند؟ بالاخره عده‌اي كه به نظر خودشان و جوّ زمان، خود را پيروز انتخابات مي‌دانستند ناراضي بودند. به صورتي‌ بايد كشور را مديريت كرد و مانع ايجاد بحران شد. بايد ظواهر را طوري نشان داد كه كارها درست بوده است. نمايندگان كانديداها بايد امضايشان پاي صورت جلسات باشد و نسخه‌اي از شمارش آراي هر صندوق را كه تأييد كرده بودند به آنها داده مي‌شد تا به ستادهايشان ببرند تا جلوي هرگونه اعتراضي گرفته شود.

در شرايط فعلي كشور، مردم به بسياري از مجريان و عملكردها و به صداوسيما و به آدم‌هاي حكومتي اعتماد و اطمينان ندارند. مراجع، روشنفكران، دانشگاهيان غيروابسته و بسيجي بايد برايشان ثابت شود كه در رأي‌گيري‌ها مشكلي وجود نداشته است، بالاخره موجب ايجاد اعتراض و بحران مي‌شود و بايد طبق قانون اجازه داده مي‌شد اعتراض كنند، راهپيمايي كنند، حرفشان را به گوش مسئولين برسانند، تهديد و اجازه حركت ندادن و كتك‌زدن موجب عكس‌العمل بدتر مي‌شود. خشونت، خشونت را به دنبال مي‌آورد. امروز اگر نبود، دو روز ديگر شود، با چوب و چماق و زنجير و بي‌سيم كه نمي‌شود جلوي بحران را گرفت، اينها مردم را عصباني‌تر مي‌كند، آتش‌ها به زير خاكستر مي‌رود، صداها را به چيزهايي ديگر تبديل مي‌كند!

كشورهاي خارج و رسانه‌ها‌يشان هميشه و براي همه كشورها خط و نشان مي‌كشند و شعار مي‌دهند. در زمان شاه كه انقلابيون و مجاهدان از خارج الهام نگرفتند، عملكرد عمّال شاه باعث پيدايش گروه‌هاي منسجم و تندرو شد و بالاخره جامعه به حركت درآمد، معاندين و مخالفين پيوسته ملامت و مسخره مي‌كنند كه خوب براي رأي‌دادن رفتيد و دستمزدتان را گرفتيد، پاداشتان باتوم بود و توسري و زندان و در سالن كنفرانس نشستن و سخنراني نماينده دادستان، مطالب احتمالاً محكمه‌پسند! نشاندندتان و با لباس زنداني و عكستان را در همه جا نشان دادند ،كه اي مردم روي زمين، اينها كساني هستند كه معتقد به نظام حاكمشان بودند. در رأي‌گيري منتخبين شوراي‌نگهبانشان شركت كردند، از مقررات وضع شده تمكين كردند و چون اعتراض كردند، گرفتيم و  زديم و كشتيم و شكنجه‌ها كرديم و اكنون هم به تماشايشان گذاشته‌ايم و وابسته به راديوها و ماهواره‌هايشان كرديم و جرمشان اين بوده كه با تلفن همراهشان عكس مي‌انداخته‌اند... .

ما به وزير و وكيل و فعّال سياسي و سردمداران احزاب موافق هم رحم نمي‌كنيم. همه را به زندان كهريزك مي‌اندازيم تا هر بلايي را به نام اسلام و مسلماني و حكومت عدالت علي(ع) بر سر آنها بياورند! و بعد سر بلند در سالن نمايش بنشانيمشان!

آقايان ابطحي و عطريان‌فر را هم بياوريم كه بگويند نظام خوب بوده و ارادت به رهبري داريم و تقلّب نشده و مقامات سياسي مورد تأييد و پشتوانه‌هاي انقلاب و امام(ره) مثل هاشمي رفسنجاني، ناطق نوري، ميرحسين موسوي، مهدي كروبي و... خوب نبوده‌اند و چنين و چنان كرده‌اند و اگر يك چوب بار ديگر به بارشيشه زده شود، ديگر چيزي باقي نمي‌ماند!

اين آقايان كه با شهامت تغيير موضع داده‌اند، چه حرفي براي گفتن داشتند؟ مگر تمام چهل ميليوني كه رأي دادند غير از اين معتقد بوده‌اند؟ و یا بر خلاف نظام ايران به آ‌قاي اوباما رأي داده‌اند؟ به سه نفر از محبوب‌ترين ياران امام خميني(ره) ميرحسين موسوي، مهدي كروبي و محسن رضايي كه شوراي‌‌نگهبان از ميان هزاران نفر، آنها را تأييد صلاحيت كرده، رأي داده‌اند، چرا مخالقان به اينها بد مي‌گويند و اهانت مي‌كنند و مورد نفرت قرارشان مي‌‌دهند؟ آيا كسي اينها را تابع نظام و ولايت ‌فقيه نمي‌داند؟ در هر رده و در هر نهادي كه باشند، من هر چه انديشيدم متوجه نشدم كه در چند روز زندان امثال اين بزرگواران چگونه همه صندوق‌ها را شمارش كردند و شناسنامه‌ها را با برگ آرا، تطبيق دادند كه متوجه شدند الحمدلله تقلبي وجود نداشته است، ما هم كه در زندان نبودیم،‌ بزرگاني توجيهمان نكرده بودند، بر همين روش بوديم، ديگر زندان نمي‌خواست كه باشجاعت بيرون بياييم و بگوييم هاشمي و يا خاتمي و يا كروبي و يا موسوي بد هستند. ماهواره‌هاي بيگانه هم كه ا ين حرف‌ها را داشتند. پس كجاي اين كار شهامت و شجاعت و اعمال قدرت بود؟ از دوران‌هاي زندان‌هاي شاه شنيده بودم كه در زندان خروس هم تخم مي‌گذارد، ولي نشنيده بودم كه آمار هم اصلاح مي‌شود و عددهاي صحيح هم پهلوي هم قر ار مي‌گيرند، جل‌الخالق.

آن آقاي محترم ديگر، كارمند ساده و بومي سفارت، چگونه توانسته در پست حروفچيني يا تحويل تقاضانامه‌ها متوجه شده كه سياست سفير انگليس چه بوده و در خيابان چه مي‌‌كرده و عكس‌ را براي آنجا مي‌خواسته؟ من روي علم غيب براي غير خدا، مسئله داشتم، ولي با اين اعترافات متوجه شدم كه وقتي كارمند ساده‌اي علم غيب دارد، چگونه بالاتری‌ها و از ما بهترون ندارند؟

من شهامت اين آقايان بزرگوار و دوستان خود را مي‌ستايم كه در تحوّل زندان تازه به برنامه چهل ميليون رأي‌دهنده دوره دهم رياست‌‌جمهوري رسيده‌اند.

براي من كه از همه‌جا بي‌خبرم و به خاطر بيماري دوماهي مي‌شود كه نه روزنامه‌اي را با دقت خوانده‌ام و نه به تلويزيون با دقت توجه كرده‌ام، ماهواره هم كه ندارم، ولي جسته و گريخته از نگاه سطحي به اخبار تازه، متوجه شده‌ام نه‌تنها در انرژي هسته‌اي و موشك‌هاي آن‌چناني، چيزي از  غربي‌ها كم نداريم، بلكه در داشتن زندان‌هاي گوانتامو و ابوغريب هم چيزي از آن پدرسوخته‌ها كم نداريم، با سربلندي و افتخار بايد بگوييم  ما هم زندان كهريزك را داشته‌ايم و معلوم نيست كجاهاي ديگر را. كه هنوز گندش درنيامده و پيش از آن‌كه رهبري دستور بستن آن را بدهند و بخواهند مسئولانش را محاكمه كنند،‌ همچنان به كار خود ادامه مي‌دهند.

جناب وزير كشور و وزير امور قضايي و فرماندهان پليس هم هنوز سفت و محكم سر جاي خود نشسته‌اند و در اثر قصور خود محاكمه نشده‌اند. متأسفانه هنوز سر كار هستند!

حضرت آيت‌الله هاشمي شاهرودي، ويرانه‌اي را به گفته خودشان به‌عنوان قوه‌قضائيه تحويل گرفتند، ولي با كارنامه زندان كهريزك و شايد زندان حصارك و شايد زندان اوين... و حمله به مردم و دانشجويان و مناطق مسكوني و محاكمه بي‌حساب و كتاب افراد سياسي و روزنامه‌نگاران ، دوره ده‌ساله خود را با موفقيت تمام كردند! و انشا‌الله كه در خط مرجعيّت قرار مي‌گيرند!

آقاي هاشمي شاهرودي، آقاي محسني اژه‌اي، آقاي محسن رضايي،‌ آقاي رحيم صفوي و فرماندهان محترم نيروهاي انتظامي هنوز براي مردم معلوم نكرده‌اند كه اين پديده لباس شخصي‌ها و ضرب و جرح مردم و حمله به خوابگاه‌ دانشگاه و فلج‌كردن و كشتن مردم و... چيست؟‌ اينها چه موجوداتي هستند؟ از كجا آمده‌اند؟ چرا دشمن قسم‌خورده مردمند؟ چرا با رأي‌ داده‌ها و تمكين‌كنندگان از نظام برخورد خشن مي‌كنند و تا اين حد با آنها بد هستند و از آنان متنفرند؟ در صورتي‌كه مخالفان نظام و همان دوستداران و مريدان ماهواره‌ها آزاد و سرخوش بوده و به ريش امثال من مي‌خندند و در پيام تلفني بدون شماره اعلام مي‌كنند كه: چشمتان كور...!

آيا حكومت ،عرضه جمع‌كردن اين عناصر را از سطح جامعه ندارد و مي‌خواهد كه آنها باشند؟ در صورتي‌كه نظام مي‌توانست با مديريت صحيح و دوستي و صميميت چهل ميليون رأي‌دهنده نظام را براي خود نگاه دارد و با سربلندي حكومت كند. در صورتي‌كه همه مردم را رها كرد و لباس‌شخصي‌هاي باتوم به دست را براي خود نگاه داشت، من كه از پشت پرده خبر ندارم، شايد اينها براي حكومت مفيدتر از توده مردمند و چهل ميليون‌ رأي‌دهنده.

شايد اگر روح‌‌الاميني در اين بحران و اين اوضاع بلبشو شهيد نمي‌شد، مردم به وجود زندان كهريزك هم پي نمي‌بردند، من كه تا اين زمان اسم آن را نشنيده بودم و از حكومت  هم انتظار نداشتم و متأسفم كه براي مردم خوب شهرك كهريزك چه سابقه تاريخي باقي ماند؟ كاش دانشگاه، پژوهشگاه، مركز فناوري و تكنولوژي، حوزه علميّه، كارخانه بزرگ توليد رايانه و... به‌نام كهريزك بر سر زبان‌ها مي‌افتاد.
آقاياني كه فرصت‌ها را به دست آورده‌اند از انقلابي مخملي مي‌گويند و اين بهانه‌اي شده براي فشار بر اقشار آگاه جامعه، خدا نكند كه شما با يك خارجي سلام و عليكي كرده باشيد و يا آنتن ماهواره داشته باشيد و يا با تلفني با خارج صحبت كرده باشيد كه شما هم جزو باند مخملي‌ها خواهيد بود.

اينها در داخل مخالفي و دشمني نتوانستند جور كنند، نام مخملي را انتخاب كردند كه شايد بتوانند بقيه مخالفانشان را بگيرند وگرنه كدام مخمل و كدام كرباس و كدام متقال؟

اوايل انقلاب كه رئيس‌ جايي بودم، گاردي داشتم كه وقتي مي‌آمد، زير و روي صندلي‌ها و ميزها و كاغذها را بازديد مي‌كرد، به او مي‌گفتم دنبال چه مي‌گردي؟ مي‌گفت: دنبال تروريست‌ها. مي‌گفتم: من گشته‌ام چيزي و کسی نبوده است؟ مي‌گفت:‌ اگر نبوده و يا نباشد فلسفه وجودي من در اينجا براي چيست؟ بالاخره من هم بايد كاري داشته باشم و حقوقي بگيرم.

وقتي بهزاد نبوي و محسن ميردامادي و مصطفي تاج‌زاده و... انقلاب مخملي باشند. آقايان  هاشمي رفسنجاني و مهدي كروبي و سيدمحمد خاتمي و ميرحسين موسوي و ناطق نوري با آن همه سوابق انقلابي و دوستي با امام، خودي نباشند، ديگر چه كسي را داريم؟ وقتي دزدي را تعقيب مي‌كنند خود دزد هم فرياد مي‌زند كه آي دزد و ديگر قضايا... .

گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد

                                                                  واي اگر از پس امروز بود فردايي

وقتي مراجع تقليد، انقلابيّون بزرگ و دلسوزان واقعي انقلاب كنار گذاشته شوند، جا براي تهمت‌زن‌ها، چماقدارها، لباس‌شخصي‌هاي بي‌هويت، افراد بي‌اعتماد به خدا و پيامبر و قيامت باز مي‌شود و هر كاري كه خواستند انجام مي‌دهند، ديگران هم به قول خودشان براي حفظ نظام يا ساكت هستند و يا مجبورند تأييدشان كنند و بگويند زدن‌ها، كشتن‌ها و زندان‌‌ها هم براي حفظ نظام بوده است!

          گوئيا باور نمي‌دارند روز داوري           كاين همه قلب و دغل در كار داور مي‌كنند

قرار بود ما با حكومتمان همه دنيا را اداره كنيم، عدل را تعميم دهيم، انقلاب را صادر كنيم، دنيايي را از عدل و داد پر سازيم، افسوس كه در انجام يك انتخابات ساده مانده‌‌ايم و نمي‌توانيم مردم خودمان را هم قانع كنيم و بچه‌هاي خودمان را مي‌زنيم و زندان مي‌كنيم و گناهش را به گردن خارجي‌ها مي‌اندازيم و همه مردم جهان را دشمن جاني خود مي‌دانيم و مثل داستان آن مردي كه گوساله‌اش خرابكاري مي‌كرد، گاوي را كه در خانه بسته بود به باد كتك مي‌گرفت كه علت وجودي آن گوساله تو بوده‌اي!

با اين برخوردها، با اين اهانت‌ها، با اين تحقيرها، با اين زندان‌ها، خويشتن را به بحران مي‌كشانيم. شما فكر مي‌كنيد راهمان درست است؟ مگر شاه هم همين‌طور نمي‌انديشيد؟ عقب‌مانده‌هاي از كاروان قدرت و ثروت هم براي بودن و يا تأمين آينده‌شان شعار مي‌دهند كه ‌آقا  بگيريد و ببنديد، با مخالفان شديداً برخورد كنيد، معترضان به انتخابات مجرمند، گناهكارند، بايد محاكمه شوند و... ثم ماذا.

بوي گندي كايد از مرداب، از مردارها    

                                                     گر برون ازطبله عطارشد، تكليف چيست؟

 دلسوزان انقلاب، پيروان امام(ع) پايه‌گذاران انقلاب، سيلي‌‌خوردگان زمان شاه، دلشان براي ايران و انقلاب مي‌سوزد. از جان گذشته،‌ نامه‌ها مي‌نويسند، تذكراتي مي‌دهند، انقلاب را از دست صاحبان اصليش بيرون كشيده‌اند و به جواناني نوخاسته داده‌اند كه از گذشته‌ها خبر ندارند، مفهوم انقلاب را متوجه نشده‌اند، براي مقابله با مردم و ضرب و جرح آنها تربيت شده‌اند، كروبي و نوري ، دلشان مي‌سوزد كه فريادشان را با صميميّت در نامه‌هايي منعكس مي‌كنند، براي فرصت‌طلبان انقلاب و ميوه‌چين‌ها چه فرقي مي‌كند كه درزندان چه بر سر جوان‌ها بياورند؟ امثال كرّوبي هستند كه آتش مي‌گيرند. آتش بگير تا كه بداني چه مي‌كشم، تازه به دوران رسيده‌ها به كرّوبي ايراد مي‌گيرند كه چرا به گفتن درد پرداخته‌اي و خوراك به راديوها داده‌اي و نگذاشته‌اي تا كشور يك‌باره نابود شود. هاشمي رفسنجاني، كروبي، موسوي، خاتمي، عبدالله نوري و... اينها در حكم مادرند و دلسوز فرزندشان مي‌باشند، نه آنها كه همراه بادند و با سيل حركت مي‌كنند.

خوراك راديوهاي خارجي را كتك‌زدن مردم و رهاشدن لباس‌شخصي‌هاي وابسته در جامعه، باتوم به دست‌ها، هفت‌ تيربندها و برخی دادگاه‌ها و دستگيري فرزندان مردم ،تأمين مي‌كند، آنهايي كه بر سر مردم مي‌كوبند و آنها كه از درد ناله مي‌كنند آنها عامل انتقاد هر انساني هستند.

امثال آقاي كروبي، نوري و ديگران نگران اسلام، انقلاب، روحانيت و عقايد مردم هستند نمي‌توانند تحمّل كنند كه گروهي بي‌هويت و بي‌ريشه به جان مردم بيفتند و همه‌چيز را بكوبند و غارت كنند، با باتوم و سرنيزه كه نمي‌شود صحت رأي‌ها را ثابت كرد، حكومت بايد مردم را قانع كند كه رأي‌ها درست شمرده شده و موافق و مخالف، آن را تأييد كرده‌اند. در هر كشوري وجود زنداني سياسي، مشروعيت هر نظامي را زير سؤال مي‌برد و آن را ديكتاتوري و استبدادي معرفي مي‌كند.

امروز مثل زمان ناصرالدين‌شاه كه نمي‌شود مردم را از همه‌چيز و همه‌جا بي‌خبر نگاه داشت و درِ كشور را بست. همه مردم از جوان و پير، همه‌چيز را مي‌دانند. اختناق دوران  ناصري ،مشروطيت را به‌وجود ‌آورد، حكومت  اگر مانع ارسال پيام شود، راديوها، ماهواره‌ها، اينترنت‌ها و سايت‌ها را چه مي‌كند؟ دولت چقدر فرصت دارد كه نشريه‌هاي پنهاني و شب‌نامه‌ها را جمع كند؟ آنها را كه ديگر مثل رسانه‌هاي رسمي نمي‌شود سانسور كرد. كاش نام ا سلام و مسلماني را از روي اعمال خود برمي‌داشتيم و با واژه‌هاي ديگري مردم را مي‌كوبيديم و به زندان مي‌برديم.

عجيب است كه از مردم توقع دارند كه كوتاه بيايند و بروند دنبال زندگيشان. ولي اربابان قدرت قصد كوتاه‌آمدن و عقب‌نشيني و قبول اشتباهات احتمالی خود را ندارند. همه خطاهاي خود را توجيه مي‌كنند و وقتي راه به جايي نمي‌برند، پاي خارجي‌ها را به ميان مي‌كشند، مسير اختناق و ديكتاتوري را هموار مي‌كنند.

تاكنون حاضر نشده‌اند يكي از ادعاهاي انتخاباتي را كه آ‌يا تخلّفي، اشتباهي انجام شده يا نه بپذيرند. فكر مي‌كنند چون رهبر ولي‌فقيه است، هر تفنگ به دست و هر ميزنشيني، سخنش فوق همه سخن‌هاست و حرفش حرف آخرست. آيا اين تفكر و اين راه به همان ديكتاتوري حكومتي ختم نمي‌شود؟ فكر ديكتاتوري هم به ديكتاتوري و استبداد ختم مي‌شود.

از يكي از همين آقايان پرسيدم: چرا مراكز تجمّع دراويش را خراب مي‌كنيد و آنها را پراكنده‌ مي‌سازيد؟ تا آنجا كه من خبر دارم و به برخي مجالسشان سر زده‌ام جز نمازجماعت و شعر مولوي و بيان شرح حال ائمه و مقداري گفتن: ياهو، يا حق و يا علي چيز ديگري نداشته‌اند. اصلاً در سياست هم دخالتي نكرده‌اند، مثل بعضي مسئولان يا برخی مقاله نویسها هر تهمتي كه به هركس خواسته‌اند نزده‌اند. آن شخص جواب داد: بعضي بزرگان آنها با خارجي‌ها تماس داشته‌اند و ما احساس خطر كرديم!

من تعجب مي‌كنم چرا مسئولان ما از خارجي‌ها اين‌قدر مي‌‌ترسند؟ هموطنان خود را به خاطر خارجي‌ها خانه خراب مي‌كنند و به زندان مي‌اندازند؟ مگر ما انسجام نداريم، زير پايمان سست است كه اين‌قدر وحشت داريم؟

اگر توطئه‌اي باشد فقط از طرف اسراييل ممكن است باشد و اگر خطري پيش آيد از جانب اوست. پس چرا ما همواره دشمن‌تراشي مي‌كنيم و امثال امريكا وا نگليس و فرانسه را تحريك مي‌كنيم كه عليه ما متحد شوند و نبردي بي‌امان راه بيندازند و باز هم به جنگ ناخواسته‌اي واردمان كنند؟ مثل آن‌كه مأموريت داريم با همه جهانيان غير از چند كشور در جنوب امريكاي لاتين، از دروازه جنگ وارد شويم. روزهاي آخر جنگ هشت‌ساله عراق را بايد به ياد بياوريم كه چگونه امام قدرتمندمان ، مجبور شد جام شوكران را بنوشد و جان عزيزش را بر سر اين ماجرا بگذارد. حتماً‌ قصد داريم كه با تعدادي موشك با همه دنيا بجنگيم، كه اين‌قدر بر طبل جنگ مي‌كوبيم و همه بدي‌ها و زشتي‌هاي ایران و جهان را به خارجي‌ها منتسب مي‌كنيم و همه خوبي‌ها را به خود نسبت مي‌دهيم!

من از رو در رويي‌هاي فيزيكي مردم خودمان و ايرانيان عزيزمان بيشتر نگرانم، آينده خوشي را براي اين اعمال خشونت‌ها نمي‌بينم. بالاخره رقبا هم به نظر دست‌اندركاران انتخابات رأيي داشته‌اند. آيا ديگر رأي‌دهندگان داري احترامي نيستند؟ بگذاريد لااقل مثل دوره‌هاي قبل، مردم پاي صندوق‌ها حاضر شوند و به آنها كه از پيش معلوم شده‌اند رأي بدهند، تا آنجا كه امكان دارد نبايد مردم را از دولت و نظام دور كرد.

اگر پايداران و پيشوايان انقلاب و چهره‌هاي سياسي را كه در زندان هستند كنار بگذاريم، ديگر براي ما كه مي‌ماند و چه مي‌ماند؟

بهتر نيست كه يكي پيدا شود كه اندكي فكر كند و راه‌حلي بجويد كه مردم از دولت فاصله نگیرند و نااميد نشوند و به قول خود ‌آقايان به خارجي‌ها روي نياورند.

بهزاد نبوي، محسن ميردامادي، عبدالله رمضان‌زاده، سيدمصطفي تاج‌زاده، سعيد حجاريان، محسن صفايي فراهاني، محسن امين‌زاده، علي تاجرنيا، سعيد شيركوند، شهاب‌الدين طباطبايي، محمدعلي دادخواه، علي‌اصغر خداياري، غلامرضا ظريفيان و... .

ببخش اي دوست ما را گر برون رفتيم از مسجد     

                                                           زمسجد آنچه مي‌جستيم در ميخانه پيدا شد

 آيا كسي از وزيركشور پرسيده كه چرا به معترضان اجازه راهپيمايي و تجمّع داده نشد كه منجر به درگيري گرديد؟ و چرا لباس‌شخصي‌ها و نيروي انتظامي را به جان مردم انداختند؟ چرا حمله‌كنندگان به كوي دانشگاه و مجتمع‌هاي مسكوني به دادگاه معرفي نشدند؟ چرا در شمارش و صورتجلسه صندوق‌ها اجازه حضور نمايندگان كانديداها را ندادند؟ چرا فعالان اصلاح‌طلب را كه در بالا نام برديم دستگير و زنداني كردند؟ ولي برنده‌ها به نظر آنها در ميدان وليعصر تهران جمع شدند و هر چه خواستند گفتند و معلوم نيست چرا شال سبز هم به گردن انداختند و هزاران چراي ديگر.

آيا كسي از آقاي دكتر لاريجاني سؤال كرد كه آيا ايشان با همه زندانيان كهريزك ملاقات كردند و معاينات پزشكي آنها را ديدند كه نامه و ادعاهاي حجت‌الاسلام كروبي را تكذيب كردند؟ و سؤالي كه از همه مسئولان و دست‌اندركاران كشور بايد كرد آن‌‌كه آيا خدا و قيامتي هم وجود دارد؟ و آيا روز حسابي و كتابي هم هست كه به همه كارهاي آنها رسيدگي شود؟ پس: واي اگر از پس امروز بود فردايي!

قساوت‌ها و سنگدلي‌ها و قانون‌شكني‌ها بود كه حكومت شاه را سرنگون كرد و تباهش نمود. درحالي‌كه ما دم از قانون مي‌زنيم و دائم قانون، قانون مي‌كنيم. فرمانده نيروهاي انتظامي رسماً و با كمال شهامت از پشت تلويزيون مي‌گويد: اجازه راهپيمايي و اعتراض را به كسي نمي‌دهيم. برخلاف اصول 26 و 27 قانون‌اساسي حضرت آقا اظهار وجود مي‌فرمايند. خويشتن را فوق قانون و تعيين‌كننده بر سرنوشت مردم مي‌دانند  و تهديد مي‌كنند كه چه مي‌كنيم و چه نمي‌كنيم. درحالي‌كه جوانان ما در خيابان‌ها و زندان‌ها كشته مي‌شوند، به كشته‌شدن يك دختر مصري در آلمان اعتراض مي‌كنيم كه به دست فردي شخصي از آحاد مردم كشته شده است!

 الله‌اكبر، اين همه آبروريزي و رسوايي را به كجا ببريم؟ وكيلان، روزنامه‌نگاران و خبرنگاران به زندان مي‌روند و در سالن اجتماعات نشانشان مي‌دهيم و با سربلندي مي‌خواهيم بگوييم: اي اهل عالم، ماييم كه افراد خودمان را گرفته‌ايم و اجازه اعتراض به آنها نداده‌ايم و كتكشان زده‌ايم و آنها را واداشته‌ايم كه بيايند و پشت تلويزيون از ما تمجيد كنند كه براي كشتن آقا سلطان، روح‌الاميني و.. دستمان درد نكند و بدين‌سان آبروي اسلام و انقلاب را نگه‌داشته‌ايم و برخي خطيبان دولتي هم احسنتمان كرده‌اند.

وقتي آقاي مهدي حميدي پيرمرد فرهنگي اصفهاني كه در آخر كوچه بن‌بستي درِ خانه‌اش باز بوده، عده‌اي از جوانان كه از چماق‌ها و لاي چينگ‌ها گریخته بودند به خانه او مي‌روند، مهاجمان سلم و تور، مثل آن‌كه بخواهند فلسطيني‌ها را بزنند بر سر او مي‌ريزند و مي‌زنند. به‌طوري‌كه مدت‌ها بستري مي‌شود و بعد از دو ماه هنوز يكي از انگشت‌هايش فلج است كه چرا در خانه‌ات باز بوده و عده‌اي به آن پناه برده‌اند؟

اين دوره به خاطر وجود امثال آقاي ميرحسين موسوي، پنجاه درصد مردم بيشتر شركت كردند وگرنه اتفاق ديگري نيفتاده بود و خبري نشده بود. به‌جاي تشكر از او و دوستانش و ستادهايش، همه را متهم مي‌كنند كه شما مردم را براي شورش تحريك كرده ايد.

هيچ‌وقت فكر نمي‌كرديم كه حكومتيان آن هم به نام اسلام مسلماني در برابر مردم بايستند، چه اعمال ضداخلاقي، ضداسلامي، ضدانساني انجام شود! پس از انقلاب به ياد ندارم كه به مخالفان  دولت اجازه اعتراض با راهپيمايي داده شده باشد، راهپيماياني اجازه راه رفتن دارند كه فقط در جهت سياست‌هاي حكومت و خواست‌ها و تأييد و موضع‌گيري‌هاي رؤسا باشند، مردم هيچگاه محلي از اعراب نداشته‌اند. در راهپيمايي‌هاي حكومتي مريدان و موافقان و همگامانشان شركت مي‌كنند، هرچه مي‌خواهند مي‌گويند و به نفع خواسته‌هاي دولت شعار مي‌دهند كه زنده باد كي و مرده باد كي.

و در اين بحران ديديم كه ضابطين قانون و پليس چگونه در خدمت مردم بودند و زندانبانان زندان‌ها چه بر سر فرزندان ملت آوردند و در دانشگاه‌ها چه كردند و در كوچه‌ها و خيابان‌ها چه رسوايي‌ها به بار آوردند؟ و قوه‌قضائيه هم در تأييد آنان جلسه كنفرانس و همايش ترتيب داد و روزنامه‌هاي وابسته هم و رسانه‌ها هم و گويندگان وابسته هم هرچه خواستند نوشتند و گفتند و هر كه را خواستند متهم  كردند و خارجيان را عامل اختلال و اختلاف دانستند، پنجاه‌درصد مردم كه قبلاً‌ به كسي رأيي نداده‌ بودند، اين مرتبه كه وارد گود شده بودند مايل بودند كه بدانند رأيشان چگونه شمارش شده است؟

و به راستي التزام به اسلام و رعايت كرامت انساني را چه خوب پاسداري كرديم. خبرنگاران را گرفتيم و انجمن صنفي روزنامه‌نگاران و مطبوعات را هم تعطيل كرديم، باشد كه نفسي از سينه‌اي برنيايد و قلمي برخلاف جهت دولت عليّه نچرخد. آيا بهتر نيست دست از تحقير مردممان، آن هم حاميان نظاممان برداريم، آنها را با اتهامات واهي به دادگاه‌ها نكشانيم، همه را آزاد كينم و اجازه اعتراض به مخالفان در چارچوبه نظام و قانون‌اساسي بدهيم. از آسيب‌ديدگان پس از انتخابات عذرخواهي كنيم، بيهوده پاي خارجي‌ها را به ميان نكشيم و همه ملت را جاسوس معرفي نكنيم كه:

گر حكم شود كه مست گيرند             در شهر هر آنچه هست گيرند

و با اعمال خشونت، به مردم اعلام جنگ نكنيم و بدين‌وسيله آنها را وادار نكنيم كه مقدسات را هتك كنند و همه را زير سؤال ببرند و بر در و ديوار به  هركس خواستند اهانت كنند و بايد كه اطلاعات، نيروهاي انتظامي، وابسته‌هاي به سپاهيان دست از خشونت‌گرايي بردارند و راه آشتي با مردم را بازگذارند. شايد كه ترميم اين همه توهين و تحقير و بد عمل‌ كردن را بنمايند.

ملتي كز جان به مرجع مي‌گذارد احترام       گر به هتك حرمتي ناچار شد تكليف چيست؟

به اميد دوستي‌ها و محبت‌ها و جبران خسارت‌هاي جسمي و روحي مردم و مردم‌سا لاري و آشتي با انسان‌ها.

اصفهان ـ‌ مرداد 88

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:51  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

چشم انداز ایران - شماره 54 اسفند1387 و فروردین ماه 1388

 

درس‌هايي از تاريخ؛

 

 سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هشتم

 

 

     عایشه و دیگر مخالفان عثمان

 

مخالفان عثمان از میان صحابیان پیامبر(ص) بیش از هشتادنفر ذکر شده که از آن جمله‌اند: طلحه، زبیر، عایشه، عمّار، ابوذر، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله‌بن مسعود، مقداد، حجربن عدی، هاشم‌بن عتبه، سهل‌بن حنیف، ابوايّوب انصاری و...(101)

باز می‌نویسند که در سال 40 هجری، مردم مدینه شاهد حضور قاطع انصار برکشتن عثمان بودند.(102)

به پسر عثمان گفته شد که پدر تو را مهاجر و انصار کشتند.

مهاجرین و انصار، ناظر کشته‌شدن عثمان بودند و آنها در برابر قاتلان او هیچ واكنشی از خود نشان ندادند.(103)

آنان بر انحراف عثمان از اسلام و سنّت پیامبر(ص) و روش شیخین یقین پیدا کرده و خلع او را از خلافت لازم می دانستند.

گروهی از اصحاب نامه‌ای برای عثمان نوشتند و انحرافات او را از سنّت رسول خدا(ص) یادآوری کرده و خطاهایش را گوشزد کردند. نامه را توسط عمّار یاسر برای او فرستادند، عثمان عصبانی شد و دستور کتک‌زدن عمّار پیرمرد را داد که دنده‌هایش آسیب دید و بی‌هوش شد، کشان‌کشان او را از خانه بیرون بردند. مروان بن حکم به عثمان گفت: اگر عمّار را بکشی از دست دیگران آسوده می‌شوی.(104) این کتک باعث شد که عمّار کنترل ادرار خود را از دست داده و تا پایان عمر به این درد مبتلا بود.

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:52  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

 چشم انداز ایران - شماره 53 دی و بهمن ماه 1387

درس‌هايي از تاريخ

 

 سياه‌كاري‌هاي بني‌اميه

 

سقوط بیت المقدّس

معاويه در زمان عثمان

 

فضل‌الله صلواتي ـ بخش هفتم

 

با پیشرفت سپاهیان اسلام در فلسطین و شامات، هرقـَل امپراتور روم شکست خورد و منطقه را ترک کرد و مردم دیگر شهرها تسلیم شدند، غیر از شهر بیت‌المقدس که آن هم در محاصره قرار گرفت. مردم نصرانی شهر حاضر به مصالحه شدند به شرطی كه شخص خلیفه به بیت‌المقدس بیاید و عهدنامه‌ای را امضا کند. عمر، خليفه دوم هم از مدینه راه افتاد و در سال هفدهم هجری بود که به شام و بیت‌المقدس رسید. مردم شهر علاوه بر تأمین مالی، جانی و دینی از خلیفه خواستند که هیچ کلیسايی تخریب نشود، صلیبی شکسته نشود، هیچ یهودی در قدس ساکن نگردد، دینداری اجباری نباشد و مردم متعهد شدند خراجی مانند مردم مدائن بپردازند و دیگر اینکه رومیان را از قدس برانند و مردم آزاد باشند که هر جا خواستند بروند(60) خليفه دوم اين عهدنامه را امضا کرد و مردم درهای شهر را باز کردند و مسلمانان به درون شهر بیت‌المقدس رفتند.

کاش مسلمانان آن روز و مسیحیان آن زمان زنده بودند و می‌دیدند که امروز چه کسانی بر بیت‌المقدس مسلّط شده‌اند و دیگر جايی برای مسیحیان و مسلمانان و اعراب ساکن آنجا باقی نگذاشته‌اند و همان‌ها که نباید به آن شهر وارد شوند ، امروز با اسلحه در شهر حاکمند و جز خشونت چیز دیگري را نمی‌فهمند و برای بودن خودشان حاضرند دنیا را به آتش و خون بکشند، و امروز مسیحیان دنیا در خدمت آنانند و رؤسای‌جمهور آمریکا و سران دیگر کشورهای مسیحی‌نشین برای کشتار زنان و کودکان و فلسطینی‌های بی‌پناه، به آنها اسلحه می‌رسانند و حفظ امنیّت اسرايیلی‌ها را بالاترین برنامه خود مثلاً برای اشغال کرسی ریاست‌جمهوری امریکا می‌دانند، افسوس!

 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:47  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

چشم انداز ایران - شماره 52 آبان و آذر ماه 1387

 

درس‌هايی از تاريخ؛

 

سياه‌كاري‌های بنی‌اميّه

 

فضل الله صلواتي ـ بخش ششم

 

 

معاويه و خاندانش و همگامی با خليفۀ دوم

 

 معاويه بن صخر(ابوسفيان) بن‌ حرب‌بن اميّه‌بن عبد شمس بن عبد مناف بن قُصی، كنيۀ معاويه، ابو عبدالرحمان بود، 18 سال پيش از هجرت پيامبر(ص)، در شهر مكه به دنيا آمده بود. او همراه پدر و مادر و ديگر كسانش در روز فتح مكه، در ماه رمضان سال هشتم هجری مسلمان شد، در آن زمان معاويه 26 سال داشت. او نيز از زمرۀ طلقا، يعنی اسيران جنگی آزاد شدۀ محمد(ص) به حساب می‌آمد.(1)

نوشته‌اند كه: «بعد از مسلمان‌شدن، در جنگ يمامه كه ناحيتی بود در شرق عربستان شركت كرد.»(2)

معاويه چون نوشتن می‌دانست و نيكو می‌نوشت، پيامبر(ص) او را برای نوشتن برخی نامه‌ها به خدمت گرفت. در منابع اصلی مطلبی آورده نشده كه او كاتب وحی هم بوده است و دربارۀ نوشتن عبارات قرآن، تنها از علي بن ابي‌طالب (ع) و زيد بن ثابت نام برده شده است.(3)

ولی بعدها معاويه خود را كاتب وحی، خال‌المؤمنين و صحابی پيامبر(ص) معرفی می‌كرد. معاويه از اين عناوين سوء‌استفاده می‌كرد، خال‌المؤمنين، به اعتبار خواهرش ام‌حبيبه، همسر پيامبر(ص) كه ام‌المؤمنين بود، پس معاويه هم می‌شد: دائي مؤمنين، تا روز قيامت!

معاويه اجازه نداد كه برادران ديگر همسران رسول خدا(ص) مثل عبدالرحمن و محمد، پسران ابوبكر و برادران عايشه اين عنوان را داشته باشند.

احاديثی كه در صحيحين از معاويه نقل شده اندك است و آنها را بيشتر از خواهرش ام‌حبيبه و يا از خلفای اول و دوم نقل كرده است.

به‌طوركلی به‌خاطر دروغگويی و دروغ‌پردازی معاويه، احاديثی‌كه او نقل كرده، راويان حديث مورد استناد قرار نمی‌دهند و قابل‌قبول آنها نيست.(4)

 بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:29  توسط فضل الله صلواتی  | 

 

 چشم انداز ایران - شماره 51 شهریور و مهر ماه 1387

درس‌هايی از تاریخ

سیاه‌کاری‌های بنی‌امیّه

فضل‌الله صلواتي* ـ بخش پنجم "قسمت دوم"

 

مأموریت‌های ابوسفیان

پس از پیروزی مکه، سران شکست‌خوردۀ شهر، افسرده و رنجیده به گوشه‌ای خزیدند و بر رنج‌ها و شکست‌های خود مویه می‌کردند، ولی پیامبر(ص) برای آنکه فرصت توطئه‌ای نیابند، آنها را از سوراخ‌هايشان بیرون کشانید و به هر کدام مأموریتی محوّل کرد و به کارهايی مشغول داشت، باشد که آتش درون آنها، دامن مسلمان‌ها را نگیرد، از خطر آیندۀ آنها برای جهان اسلام و کارشکنی‌هايشان و فساد دارودستۀ بنی‌امیّه هشدارهايی می‌داد، باشد که مردم فریب دغل‌کاری و سیاسی‌کاری‌ها و دغل‌بازی‌های آنها را نخوردند(31) که خوردند و نباید بشود آنچه شد.

پس از فتح مکه در سال هشتم از هجرت، محمد(ص) راهی سرزمین حُنین شد، سپاه ده‌هزار نفریش با همراهی دوهزار نفر از رزمندگان شهر مکّه به دوازده هزارتن رسید، سران قریش، ابوسفیان، صفوان‌بن امیّه، حکیم‌بن حزام، حویطب و سهیل هر کدام با سپاهی رسول خدا(ص) را همراهی می‌کردند، برخی که منافق بودند در دل آرزو می‌کردند که پیروزی از آن دشمنان اسلام باشد، ولی سرنوشت چیز دیگری را رقم زد و پیروزی از آن مسلمان‌ها شد، و با غنیمت‌هايی به مکّه بازگشتند، در خلال این جنگ مطالبی را از قول ابوسفیان نقل کرده‌اند که آرزوی پیروزی گروه هوازن را داشت و از پیروزی موضعی آنها اظهار شادمانی می‌کرده است.(32)

با این حال ابوسفيان و دو پسرش یزید و معاویه که در جنگ حضور داشتند، از غنیمت‌ها سهم وافری گرفتند.(33)

در این جنگ به مهاجران بیشتر و به انصار، سهم کمتری داده شد، همه از اینکه سهم ابوسفیان و قریشیان تازه مسلمان بیشتر شده بود تعجب می‌کردند، شاید آنها بیشتر چشم به گاو، گوسفند و شتر مردم حُنین داشتند، تا جهاد در راه خدا، بگذار مهاجران و انصار همچنان خدا و رسولش را داشته باشند و دیگران غنیمت‌ها را.

محمد(ص) باید همه را به مسلمانی فراخواند، تا در آینده و به مرور زمان، این نومسلمان‌ها هم با مشاهدۀ رفتار نیکان و پاک‌اندیشگان، دل‌هايشان نرم شود و به ایمان حقیقی روی آرند و در جهت مسلمانی قرار گیرند.

محمد(ص) پیوسته آنان را زیر نظر داشت و ناظر رفتار و گفتار آنها بود و اگر خطايی از آنها سر می‌زد يادآور می‌شد.

چند صباحی معاویه و حنظلة بن ربیع تیمی، نامه‌های پیامبر را برای پادشاهان و رؤسای قبایل و صورت اموال و صدقات و چگونگی تقسیم آنها را می‌نوشتند و کلمات وحی توسط حضرت علی(ع) و زید بن ثابت و زید بن ارقم نگاشته می‌شد.(34)

محمد(ص)، نماد رحمت، محبّت، لطف و شفقّت بود، همۀ مردم را دوست می‌داشت. او پدر مهربان امت بود، خشونت‌گرايی و ضدیّت با مخالفان و سرکوبی دگراندیشان شیوۀ او نبود، مردم را از خود بیگانه دانستن و دشمن به‌شمار آوردن افراد جامعه، روش شاهان و دیکتاتورهاست، روح محمد(ص) از کینه و بغض مردم، بری و بیزار بود، پیامبر(ص) با اینکه منافقان را به خوبی می‌شناخت و از توطئه‌های پشت‌پرده خبر داشت و متوجه گفتارها و رفتارهای نابخردانۀ آنها بود، ولی کوچکترین اقدامی علیه فریب‌خورده‌ها و یا منافقان انجام نمی‌داد، تنها در درون از کارهای آنان رنجیده‌خاطر می‌شد، که خداوند او را مخاطب قرار می‌دهد: "وَ اللهُ یَعصِمُکَ مِنَ‌‌الناس" خداوند تو را ای محمد از شر منافقان محفوظ می‌دارد.(35)

در كتاب‌هاي تاریخ می‌خوانیم که محمد(ص) با مأموریت‌هايی که به ابوسفیان و یا افرادی از آن دست می‌داد، مثل شرکت در جنگ حنین‌، شکستن بت‌های قبیلۀ ثقیف در طائف، فرماندهی برای جمع‌آوری زکات سرزمین نجران، فرصت هرگونه توطئه را از آنها می‌گرفت و تا زنده بود نگذاشت که آنها اقدامی علیه اسلام یا مسلمان‌ها داشته باشند، بالاخره آنها هم باید در خدمت اسلام باشند و برای مسلمان‌ها کار کنند.(36)

برنامۀ محمد(ص) به اصطلاح بایکوت، کنار گذاشتن و ترور شخصیت کسی نبود، حتی آنهايی که با او از در مخالفت بیرون می‌آمدند.

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 19:21  توسط فضل الله صلواتی  |